خرید بک لینک
غم مثل خانه ی بی نور و تاریکی است که دیوارهای سیاهش از همه سو خود نمایی میکنند و من ساکن محزون این خانه ام . اما در طبقه ی بالای این خانه پنجره ای هست که اتاقی را نشان میدهد پر از نور و رنگ. پنجره ای

برچسب: نویسنده: نگار میرزایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:31

بعضی شب ها خودِ خودمان را پشت حجاب ظلمت جا می گذاریم و صبح مسخ شده به یکی دیگر از بستر بر می خیزیم . من هنوز هر شب دلم میخواهد خودم را کنار تو جا بگذارم و صبح باز به تو مسخ بشوم. مگر نگفته اند که شب م

برچسب: نویسنده: نگار میرزایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:31

مملکت بی در و پیکری شده است .
همه محتکر شده اند .
اقلام ضروری را احتکار میکنند .
مثل چشمهای تو که تمام شعرها را احتکار کرده است.

برچسب: نویسنده: نگار میرزایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:31

اولین سرباز اسیر نازی را اگر تو بازجویی کرده بودی ، جنگ همان ماه اول تمام و مسیر تاریخ و بشریت عوض میشد !دیوار برلین به وجود نمی آمد . کوره های آدم سوزی شکل نمی گرفت .اردوگاه های کار اجباری افسانه می

برچسب: نویسنده: نگار میرزایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:31

تو که نباشی هوای اینجا مسموم است !
تو که نباشی حرام است نفس کشیدن در این فضا که عطر نفسهایت جاری نیست .
تو که جاری نباشی اینجا ، من راکد میشوم . مثل مرداب می گندم . تو که دوری از من ، من هم دورم از خودم . دورم ،
و دورتر می شوم !
غریب می شوم
و سر از آنجا در می آورم که هیچم و نیستم . . .

برچسب: نویسنده: نگار میرزایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:31

زنگ صدایت در گوشم چنان است که گویی به گوش جنازه ای که روحش هنوز در آن حوالی پرسه میزند و مردد رفتن و ماندن است ، فرشته ای الهم لبیک بخواند .

برچسب: نویسنده: نگار میرزایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:31

بوي پيراهنت را با مشام جان سراسر به درون ميريزم و دست خيالم را چون قايقي خسته بر مواجيِ گيسوانت شناور ميکنم و با نفسي عميـــــــــــــــــق گويي بادباني را آکنده از حرکت ميکنم ، و باز جان را آکنده از

برچسب: نویسنده: نگار میرزایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:31

ﺑﻌﻀﯽ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ ﻓﻘﻂ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ... ﺑﻌﻀﯽ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﻔﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺷﻨﯿﺪ. ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺷﻨﯿﺪ. ﻣﺜلاً ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻗﻠﻨﺞ ﺍﻧﮕﺸﺘﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﻢ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻧﺪ ﮐ

برچسب: نویسنده: نگار میرزایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:31

راست گفته اند خواب خواهر مرگ است ولی من پافراتر می گذارم و می گویم «بعضی شب ها» خود مرگ هستند . بعضی شب ها که آدم چون موجود ناشناخته ای واردشان می شود پر از غم است و پر از درد . پر از امیال و پر از آر

برچسب: نویسنده: نگار میرزایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:31

بوي پيراهنت را با مشام جان سراسر به درون ميريزم و دست خيالم را چون قايقي خسته بر مواجيِ گيسوانت شناور ميکنم و با نفسي عميـــــــــــــــــق گويي بادباني را آکنده از حرکت ميکنم ، و باز جان را آکنده

برچسب: نویسنده: نگار میرزایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:31

صفحه بندی